جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

گفت و گو با شاهین نجفی .بی بی سی BBC



شاهین نجفی از سال ۱۳۷۹ موسیقی زیرزمینی را در سبک های راک و رپ در ایران آغاز کرد، اما بعد از دومین اجرا، ممنوع الصدا شد. او دست از کار نکشید. چندی بعد، از دانشگاه اخراج شد و در نهایت از آلمان سر در آورد و به گروه تپش ۲۰۱۲ پیوست که روزنامه کیهان (روزنامه حکومتی ایران) از آن به عنوان یک گروه "مبتذل" موسیقی که قصد ترویج افکار مارکسیستی دارد، یاد می کرد.

آقای نجفی در ترانه نویسی سبک ویژه ای دارد. او در این مورد می گوید: "کتاب، زیاد می خواندم. فکر نمی کنم کسی در ایران زندگی کند، از کودکی شاهد تمام شرایط داخل و خارج خانه باشد و برایش سوال ایجاد نشود که یک جای کار درست نیست. بعد به نقطه ای می رسد که مجبور است جواب را در کتاب پیدا کند."

او در سایت شخصی اش هم نوشته است: "شهر ما، پر باران‌ترین شهر ایران، آن قدر رطوبت خیز بود که آدم هم در آن زنگ می‌‌زد. آسمان که نمی‌‌بارید، خودش را پاره می کرد. شبیه زن‌های شوهر مرده ناله می کرد و این مهم نبود؛ دیگر نمی‌شد از خانه فرار کرد و در مدرسه هم، زنگ تفریح را باید در آن کلاس نمور و نیمکت‌های سفت و کنده کاری و فحش نویسی شده بمانی. من درس می‌‌خواندم و هیچ نمی فهمیدم. کمی‌ بزرگ تر که شدم فقط تاریخ و جغرافیا و تعلیمات دینی را می خواندم و سیبیلم که جوانه زد فهمیدم فلسفه و جامعه شناسی‌ چیست و ادبیات یعنی چه."

شاهین که همیشه انگشتری به شکل پرنده شاهین هم به دست می کند، نگاه جالبی به فلسفه دارد. او پیش تر در مصاحبه ای گفته بود: "فلسفه اجازه می دهد تا درد را بخورم و هضم کنم."

اکنون می گوید: "خودم از دردمندان جامعه هستم و شاید به این دلیل مردم با کارهایم ارتباط برقرار می کنند."

برای او که ۲۹ سال دارد جالب است که ترانه هایش چطور برای شنوندگانی در سنین مختلف جذاب بوده است: "از بچه ۱۵- ۱۶ ساله تا پروفسور جاافتاده، با کارهای من ارتباط برقرار کرده اند و برایم جالب است که تا چه حد این حرف ها، می تواند یک درد مشترک باشد. برای خیلی از آدم هایی که با من تماس می گیرند، ترانه هایم تکرار مکررات است و سن آنها اجازه می دهد که اصل مشکلات را بدانند، اما کار موسیقی و شعر چیز دیگری است. قدرت تاثیرگذاری شان فراتر از اینهاست."

تا در ایران بودم فکر می کردم که آدمی یاغی هستم، چون اینطور به من تلقین می شد؛ اما خارج که آمدم، متوجه شدم من فقط خواسته های طبیعی و منطقی داشتم و دارم.

شاهین نجفی

او داستان اخراجش از دانشگاه را چنین بازگو می کند: "ما یک گروه در دانشگاه بودیم که نوع لباس پوشیدنمان و نحوه ارتباطات اجتماعی مان با دیگران، خصوصا جنس مخالف از نگاه ما عادی و بدیهی بود اما از نگاه مسئولان دانشگاه، هنجارشکن. پس از مشکل تراشی های فراوان، آخر هم اخراج شدیم. هر چند که آن اواخر، خودم هم به این نتیجه رسیده بودم که دانشگاه جای من نیست و دیگر فایده ای برایم ندارد. چون من اهل سیاست نبودم و حقیقتا به حرف ها و رفتارهایم معتقد بودم، اما به جرم اینکه نظراتم را صریح بیان می کردم و یا تفکر متفاوتی داشتم، برای تحصیل در دانشگاه دچار مشکل می شدم و اسم این گذاشته می شد هنجار شکنی."

او می گوید: "من تا در ایران بودم فکر می کردم که آدمی یاغی هستم، چون اینطور به من تلقین می شد؛ اما خارج که آمدم، متوجه شدم من فقط خواسته های طبیعی و منطقی داشتم و دارم."

این تنها تغییری نبود که مهاجرت برای شاهین جوان به ارمغان آورد. او که با ترانه "ما مرد نیستیم" برای اولین بار در دنیای مجازی ایرانیان به شهرت رسید، می گوید: "من مرد سالاری را در خودم هم می دیدم. در رفتاری که با خواهر هایم و دوست دخترم داشتم. من هم احساس می کردم جنس برترم و حقی مجزا دارم، اما واقعیت این است که وقتی آمدم اروپا، این ماجرا مثل یک سیلی به صورتم خورد که نه لزوما چنین چیزی نیست."

مادر شاهین، انگیزه اصلی او از سرودن ترانه مذکور است: "داستان آن ترانه، شخصی است. از این جهت که مادر من، یک زن مسن بالای ۷۰ سال است که من حتی سن دقیقش را هم نمی دانم. او برای من سمبل یک زن زجرکشیده تاریخی در ایران است. کسی که بیش از ۵ بچه آورده، همیشه در خانه کار کرده، همیشه باید فداکاری می کرده و حرف، می بایست همیشه حرف شوهرش باشد. در نهایت، به نقطه ای رسیدم که واقعا برایم سوال شد که چرا؟ به چه دلیل؟ این یک ستم تاریخی است. چرا مرد این جامعه باید به همه خواسته هایش برسد اما زن باید واقعا فدا شود؟"

ترانه "ما مرد نیستیم" اشاره ای به جنبش زنان در ایران دارد، جنبشی که شاهین معتقد است می تواند الگویی بی خشونت برای جنبش سبز باشد: "امیدوارم جوانان در ایران بتوانند آرام آرام به خواسته هایشان برسند. مانند چند پله خوبی که درباره حقوق زنان طی شد. آنها هم هزینه دادند، زندانی شدند و کتک خوردند، اما نشان دادند که همیشه نباید جواب مشت را با مشت داد. می توان با حرف، حتی در دیکتاتورترین حکومت ها هم به خواسته ها رسید. این چیزی است که من فکر می کنم، زمان به ما نشان خواهد داد."

در میان آهنگ هایی که از او تا کنون منتشر شده، ترانه یادبود ندا آقا سلطان و ترانه ای در اعتراض به تجاوزات کهریزک به همراه آلبومی مرتبط با جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" به چشم می خورد.

وی در مورد تحولات سیاسی یک ساله اخیر در ایران می گوید: "امیدوارم جوانان داخل ایران این تجربه را داشته باشند که به هیچ عنوان دیگر برای خودمان پدر و آقا بالاسر نسازیم. رهبر، به آن معنی که قبلا اتفاق افتاد، نداشته باشیم. الان یک رهبریت جمعی وجود دارد. خصوصا که خود آقایان موسوی و کروبی هم تاکید می کنند که عضوی از این جریان هستند. البته این بسیار جالب است. چون حتی آنها هم، خودشان را با آن معنا رهبر در جامعه نمی شناسند و این می تواند به ما بیاموزد که فقط و فقط خودمان، حاکم بر سرنوشت خودمان هستیم."

امیدوارم جوانان در ایران بتوانند آرام آرام به خواسته هایشان برسند. مانند چند پله خوبی که درباره حقوق زنان طی شد. آنها هم هزینه دادند، زندانی شدند و کتک خوردند اما نشان دادند که همیشه نباید جواب مشت را با مشت داد. می توان با حرف، حتی در دیکتاتورترین حکومت ها هم به خواسته ها رسید. این چیزی است که من فکر می کنم، زمان به ما نشان خواهد داد.

شاهین نجفی

علی رغم دغدغه ها و نظرات سیاسی، شاهین مخالف این است که او را یک خواننده سیاسی خطاب کنند: "من همیشه با این جنگیده ام که ما، چیزی به نام هنر سیاسی داریم. کار من سیاست نیست. من دقیقا معتقد به مفاهیم اروپایی و آمریکایی هستم که سیاست یک بحث است و هنر، بحثی دیگر. ما در نهایت می توانیم بگوییم که هنر، بازتاب دهنده آن چیزی است که در جامعه در حال رخ دادن است. به عنوان مثال، من متاسفم که مباحثی چون حقوق زنان، یک بحث سیاسی در ایران تلقی می شوند. در حالی که این یک بحث مدنی است. مگر می شود گفت که طلاق یا حضانت مباحث سیاسی اند؟ (باخنده) یا در مورد خواسته های دانشجویی. ما به عنوان دانشجو، حقوق مدنی می خواهیم. سندیکا و انجمن دانشجویی می خواهیم. اینها مباحث روشنی هستند. حال اینکه عده ای خاص بخواهند بر روی موج سوار شوند و مطالبات حزبی، جریانی و فکری خودشان را به این جریان منتقل کنند، زیاد جالب نیست."

از شاهین می پرسم که چطور با تمام دغدغه های سیاسی اش، مخالف این است که او را خواننده سیاسی بدانند: "از سال ۲۰۰۶ تا کنون تمام کارهای من، مضامینی در رابطه با مسائل داخل ایران داشتند، اما بحث بر سر این است که عنوان های خواننده و شاعر سیاسی، به نوعی من را محدود می کنند. یعنی من را به عنوانی جلوه می دهند که واقعیت ندارد. ما باید یاد بگیریم به نقطه ای برسیم که هرچیزی که به ذهنمان می آید و فکر می کنیم که قابل بیان اند، به عنوان یک هنرمند مطرح کنیم و این هم هیچ ربطی به سیاست ندارد."

در پایان گفت و گو از او می پرسم که چه چیز او را به ادامه این مسیر پرخطر که درآمد چندانی هم ندارد، تشویق می کند. جواب می دهد: "من همیشه گفته ام که این یک نوع بیماری است (با خنده) اما از آن نوعی است که نمی توان ترکش کرد. خیلی وقت ها شعری به ذهنم می آید؛ وسط خیابان ایستاده ام، به آسمان نگاه می کنم و با خودم حرف می زنم. اطرافیان هم با تعجب به من نگاه می کنند!"

۱ نظر: